ضمن تسلیت به همه هموطنان بی ادب و بی دین و ایمون به خاطر مرگ خانم هاله سحابی، باید یک نکته ای رو عرض کنم خدمت همه شیعه های دو آتیشه و جماعت مثلا اصلاح طلب. میگن که وقتی علی شنید که خلخال از پای زن یهودی در آوردن اینقدر ناراحت و غصه دار شد که ارواح کونش نزدیک بود دق کنه و بمیره ولی نمرد تا بالاخره با شمشیر مرحوم ابن ملجم رفت اون دنیا. از دوره علی تا حالا اگر برای هر ستمی که به یک زن میشه یک مرد مسلمون دق کرده بود و مرده بود نسل مرد مسلمون هم تا حالا مثل نسل دایناسورها منقرض شده بود. از بعد از انقلاب هم اگر برای ستمی که نه به یک زن بلکه به هر هزار تا زن میشه یکی از این آخوندای کس کش دق میکرد و میمرد دیگه یک آخوند هم نمی موند. بیا این خانم هاله سحابی رو روز روشن میکشن، خانم ستوده بی گناه تو زندون هست، ندا آقا سلطان، زهرا کاظمی و زهرا بنی یعقوب و هزارها زن دیگه زندون میرن، شکنجه میشن، اعدام میشن و هزار بدبختی و بیچارگی دیگه ولی تا حالا دیدین یا شنیدین که آخوندی دق کنه بمیره؟ نه، امثال رفسنجانی و خاتمی و کدیور و ابطحی و اشکوری فقط گردنشون کلفت تر میشه و کونشون گنده تر. نه، اینها هیچکدوم از غصه هیچ زنی دق نمیکنن بمیرن. این آخوندا هم مثل همون علی یک مشت کون گشاد خالی بند هستن که زر زر زیاد میکنن، علی از شنبه تا پنج شنبه هزارجور کون میداد بعد روز جمعه میرفت منبر و حرفای گنده گنده میزد. اون جاکش که خودش دهن هفتادودوملت رو گائیده بود از ستمی که به زنها میشد دق نکرد بمیره تا ابن ملجم با شمشیرکله اش رو مثل هندونه شکافت. از این همه آخوند مادر جنده هم یکیش از ستمی که به زنها میشه دق نمی کنه بلکه باید یک ابن ملجمی پیدا بشه این مادر قحبه ها رو دو شقه کنه بفرسته بر دست علی
برسد به دست نهضت آزادی و ملی-مذهبی های بالای هفتاد سال
ضمن تسلیت به بازماندگان جناب عزت الله سحابی، خواستم یک نکته ای رو به همقطاران ایشون در بین ملی-مذهبی ها و نهضت آزادی ها یادآوری کنم.
مرحوم سحابی پارسال در یک نامه سرگشاده ای نوشته بود که خدایا یا اوضاع این کشور را دگرگون کن یا مرگ مرا برسان. من هرچی فکر میکنم نمی فهمم که اون مرحوم چرا این جمله رو گفته. چرا اون مرحوم باید از خدا بخواد که یا این یا اون؟ چرا دعا نکرد که خدایا هم این هم اون بهر صورت این خدای مهربان و رحیم و رحمان هم ظاهرا دعای جناب سحابی رو اجابت کرد و مرگ پیرمرد رو رسوند. جناب سحابی یا خیال میکرده که خدا خیلی تحویلش میگیره یا خیال میکرده عمر آدمیزاد هشتصد سال هست. وگرنه آدمی که هشتاد سال از عمرش گذشته و پنجاه جور هم مریضی داره که با خدا شرط نمی کنه که یا این یا اون، یا اوضاع رو دیگرگون کن یا مرگ من را برسان
حالا من می خوام به آقایون ابراهیم یزدی، عبدالعلی بازرگان، حبیب الله پیمان و بقیه اعضای نهضت آزادی و موسوی و کروبی و بالاخره همه این مذهبی هایی که به خدا و قیامت اعتقاد دارن بگم که بابا شما ها همه عمری ازتون گذشته و سن همه تون بالای هفتاد سال هست و قرار نیست که هشتصد سال عمر کنین . در نتیجه یک لطفی بکنید واز نامه مرحوم سحابی عبرت بگیرید و وقتی خواستید نامه سرگشاده بنویسیید و دعا کنید و از خدا چیزی بخواین، بگین خدایا هم اوضاع کشور را دگرگون کن هم مرگ مرا برسان
خاک بر سر ما
امروز داشتم اخبار جر و دعوای دارو دسته احمدی نژاد با دارودسته خامنه ای رو می خوندم که یک دفعه با صدای بلند بخودم گفتم خاک بر سر ما. این حکومت، حکومت یک مشت آخوند بچه باز کس کش هست، حکومت یک مشت قاطرچی بیسواد بی پدر و مادر هست. هیئتهای سینه زنی و باجگیرهای سر محل و دزد و آدمکش و خانم بیار و گند و گه شدن صاحب مملکت، نه شعور دارن نه سواد درست و حسابی، مثل پشگل که از کون بز میریزه بیرون از دانشگاه آزاد دکتر میریزه بیرون و این مادرجنده ها همه مدرک دکترا میگیرن. اما، اما این جماعت یک خاصیت دارن که باید گفت، اینا اگر بقول معروف گوشت همدیگه رو بخورن، استخونش رو جلو من و شمایی که ضد این نظام هستیم نمی ندازن. اینا سی سال هست که دارن تو سر وكله همدیگه میزنن، هزار جور دری وری بهم میگن ولی پای حفظ نظام که میرسه همه تو یک هیئت سینه میزنن. نگاه کنین به امثال این کدیور کونی، اون مهاجرانی زن جنده، خاتمی، رفسنجانی، تا موسوی و کروبی همه خط قرمزشون نظام جمهوری اسلامی و ولایت فقیه هست. تعارف هم نمی کنن، با پرروئی آخوندی افتخار هم میکنن.
اونوقت این اپوزیسیونی که یعنی آدمهای درس خونده و وطن پرست وطرفدار حقوق بشر و طرفدار دمکراسی هستن، آدمهای پدر و مادر داری هم هستن، مدرک دکتراشون هم تقلبی نیست، سی سال هست که هیچ گهی غیر از تو سر و کله همدیگه زدن و به هم دیگه بد گفتن و از پشت بهم خنجر زدن نکرده. خیلی که زحمت میکشه یک حزب یا سازمانی درست میکنن برای اینکه سه ماه بعدش انشعاب کنن و علیه همدیگه اعلامیه بدن
اون قدیما کمونیستها میگفتن که پیشروان طبقه کارگر توان سازماندهی بالائی دارن و کارگران به راحتی متشکل میشن ولی لمپن ها توان متشکل شدن و منسجم شدن ندارن. ببخشید ولی حالا همه لمپن ها همه چاقوکش ها همه خانم بیار ها همه در یک حزب الله متشکل هستن ولی پیشروان طبقه کارگر ده تا حزب کمونیست دارن که با اینکه همه یک حرف میزنن ولی نمی تونن متحد بشن.
تازه اگر این میون یکی پیدا شد و گفت آقا بیاین همه متحد بشیم بزنیم خوار و مادر این آخوندا رو بگایم، رو شنفکرای ما میگن نه این متحد شدن دیگه قدیمی شده، ما دیگه کار تشکیلاتی نمی کنیم و دنبال کسی نمی افتیم ولی بعد همین حضرات میتونن در هیئت سینه زنی موسوی عضو بشن و زیر علمش سینه بزنن و بگن یا حسین میرحسین.
من میدونم که خارج کشور جاسوسهای رژیم ریختن مثل مور و ملخ و توی خیلی سازمانها و انجمن ها هم رخنه کردن. یک تعدادی مثل اون مسعود بهنود و فرخ نگهدار که اصلا روز روشن رسما از کون رژیم میخورن، خوب اینا که کارشون معلومه و کس مادر همه شون
اما خیلی ها هم هستیم که واقعا دشمن این رژیم و ولایت کیریش و اون مذهب تخمیش هستیم ولی حد اکثر کاری که میکنیم نوشتن یک مقاله و تفسیر و تحلیل این آخوند و اون آخوند و دلائل اختلافشون هست.
خلاصه کلام اینکه با این اتحادی که این آخوندای کس کش دارن و این بهم ریختگی اپوزیسیون باز هم باید بگم
خاک بر سر ما
شاه چراغ یا چاه مستراح
امروز یک خبری خوندم در مورد اینکه یک قسمتی از بافت تاریخی شیراز رو شهرداری تخریب کرده برای اینکه محوطه شاه چراغ رو گسترش بده. گفتم حالا ما هم یک گیری بدیم به این شاه چراغ.
این بابا طبق حرف آخوندا برادر رضا امام هشتم هست و می خواسته بره مشهد دیدن برادرش ولی مامون خلیفه عباسی ترتیبش رو میده و بعد هم همونجا تو شیراز خاکش میکنن و قبرش هم از همون وقت میشه زیارتگاه مردم شیراز و بقیه شیعیان محترم هم از اینور و اونور مملکت میومدن زیارت. من هم میگم همون چراغ شاه چراغ تو کون آدم دروغگو.
این بابا اگر برادر رضا بوده یعنی هزار و دویست سال پیش اومده شیراز و همونجا هم مرده. چه جوری هست که نه سعدی نه حافظ هیچکدوم اصلا اسمی از این بابا نمیارن؟ سعدی و حافظ پونصد یا ششصد سال بعد از این بابا تو شیراز زندگی کردن، تو شعر هاشون هم اسم همه جای شیراز هست ولی اصلا اسمی از این بابا نیست. حرف منو باور نمی کنین خودتون برین بخونین ببینین سعدی و حافظ اصلا اسمی از این بابا میارن؟ دلیل این که اسمش اصلا نیست اینه که این بابا اصلا وجود نداشته که اونا بخوان ازش اسم ببرن. آخوندا دوره قاجار برای این که زمین های ملت رو غارت کنن یک چاله کندن و توش ریدن بعد هم پرش کردن و گفتن این برادر امام رضا هست و زمین ها رو کشیدن بالا که میخوایم براش آرامگاه بسازیم حالا هم خونه های ملت رو به زور خراب میکنن که آرامگاه رو بزرگ تر کنن.
شیعه بیسواد خاک بر سر هم از همه جای مملکت میره شیراز برای زیارت چاه مستراح سیصد سال پیش و ازش مراد میخواد
رابطه پدر و فرزندی احمدی نژاد با چلاقعلی
شما هم حتما در جریان جر و دعوای احمدی نژاد و چلاقعلی هستید. احمدی نژاد بخاطر اینکه چلاقعلی در کار دولتش و انتخاب وزیراش دخالت میکرد قهر کرد و یکی دو هفته نرفت سر کار. بالاخره بعد از دو هفته چند تا آخوند و نماینده مجلس و رئیس رادیو تلویزیون خواستن پا در میونی کنن و رفتن خونه احمدی نژاد. احمدی نژاد به این جماعت گفته بود که رابطه من و رهبر رابطه پدر و فرزندی هست ولی شما از درک این رابطه پدر و فرزندی عاجز هستین.
روز بعدش نماینده چلاقعلی در سپاه به اسم ذوالنور پرید به احمدی نژاد که نخیر رابطه شما با رهبر معظم انقلاب باید رابطه امام و ماموم، مقلد و مقلد، مطیع و مطاع باشه. اصل خبر رو میتونین اینجا بخونین
http://www.iranpressnews.com/source/097600.htm
این آخوند کس خل نفهمیده که احمدی نژاد خواسته به اینا حالی کنه که بابا شما چرا نمی فهمین، این چلاقعلی مادر منو گائیده
ولی مودبانه گفته رابطه من و رهبر رابطه پدر و فرزندی هست
روز بعدش نماینده چلاقعلی در سپاه به اسم ذوالنور پرید به احمدی نژاد که نخیر رابطه شما با رهبر معظم انقلاب باید رابطه امام و ماموم، مقلد و مقلد، مطیع و مطاع باشه. اصل خبر رو میتونین اینجا بخونین
http://www.iranpressnews.com/source/097600.htm
این آخوند کس خل نفهمیده که احمدی نژاد خواسته به اینا حالی کنه که بابا شما چرا نمی فهمین، این چلاقعلی مادر منو گائیده
ولی مودبانه گفته رابطه من و رهبر رابطه پدر و فرزندی هست
بعضی چیزا متاسفانه عوض نمیشه
این چند روزی گذشته حال و روز من خیلی خراب بوده. بیشتر از همه چیز برای کشتار مجاهدین در شهر اشرف و اینکه این جنایت من رو یاد قدیما انداخت . دیدم آخر شبی هیشکی رو ندارم که باهاش حرف بزنم گفتم بنویسم شاید یکی بخونه و حال منو بفهمه. اصلا انگاری تو این مملکت هیچکس هیچ فرقی نکرده و خیلی از آدمهایی که پزدمکرات بودن و حقوق بشری بودن میدن هنوز همون گهی هستن که سی سال پیش بودن. من بیست سال بود که اصلا هیچ کاری به کار مملکت و سیاست نداشتم. از وقتی از زندون اومدم بیرون سیاست و جامعه و مردم و همه این حرفها را بوسیدم و گذاشتم کنار. نه که خیال کنید توبه کردم یا رفتم دعای کمیل یا از این حرفا نه. ما رو به خاطر نشر و فروش کتابهای کمونیستی که جوانان مسلمون رو گمراه میکرد چارسال کردن زندون . از زندون هم که اومدم بیرون دیگه فقط واسه خودم کتابی میخوندم و فوتبالی نگاه میکردم و گاهی عرقی میخوردم و همین. تا پیارسال وقت همین انتخابات لعنتی که شلوغ شد منم لابد مثل خیلی های دیگه دوباره فیلم یاد هندوستان کرد و یاد جوونیم افتادم و شروع کردم به تظاهرات کردن و شعار دادن و روزنامه و اطلاعیه خوندن و با این و اون بحث سیاسی کردن فقط برای اینکه آخرش بفهمم این جمع مثلا سیاسی هنوز هم همونی هست که سی سال پیش بود و این حرفا که عوض شدیم فقط زرت وپرت هست و خیلی از اینهایی که حالا ادعا میکنن متمدن شدن و طرفدار حقوق بشر و دمکراسی با سی سال پیش فرقی نکردن
سال 58 وقتی خلخالی توی کردستان مردم بی دفاع رو دسته دسته اعدام میکرد توده ای ها خلخالی رو به عنوان کاندیدای مجلس معرفی میکردن و گروههای مائوئیست رو که در کردستان آشوب میکردن و در خط آمریکا بودن محکوم میکردن که جوانان بی گناه کرد رو شستشوی مغزی دادن و گمراه کردن
سال 60 وقتی کمونیست ها و مجاهدین تو زندون شکنجه میشدن و دسته دسته اعدام میشدن، حزب توده و اکثریت و همین نهضت مثلا آزادی از آخوندا درخواست میکرد که بین هواداران این گروهها و رهبران خائن این گروهها که هوادارانشون رو فریب داده بودن فرق قائل بشه. و به این ترتیب زمینه اعدام همین هواداران گروههای چپ و مجاهدین رو فراهم میکردن. چرا؟ چون آخوندا اونوقت به زندانیا میگفتن باشه پس توبه کنید و بیاین توی تلویزیون بگین که رهبراتون گولتون زدن و خائن هستن ولی کمتر زندانی حاضر بود این کار رو بکنه و یا اعدام میشدن یا میموندن توی زندون تا سال 67 اعدام بشن. حالا هم باز عین همون کس شعرها رو آدمهایی که ارواح کونشون روشنفکر و دمکرات شدن باز در مورد بچه های مجاهد میزنن که آره اینا شستشوی مغزی شدن و اسیر رهبران خائنشون هستن.
اون دوره حضرات رادیکال و انقلابی بودن و مجاهدین لیبرال و آمریکائی ومیشد در مورد شکنجه و اعدامشون سکوت کرد و هیچی نگفت. حالا همون حضرات لیبرال شدن و آزادیخواه و مجاهدین شدن رادیکال و ضد آزادی و باز هم میشه در مورد کشتارشون سکوت کرد و هیچی نگفت. فرقش فقط شده این که اون دوره تو روزنامه کار اکثریت هیچی نمی نوشتن حالا تو کیهان لندن هیچی نمی نویسن اون دوره طنزنویس روزنامه مردم ارگان حزب توده بودن و به اونهایی که علیه آخوندا مبارزه میکردن میگفتن تربچه های پوک و مسخره شون میکردن حالا شدن ف.م.سخن طنز نویس خبرنامه گویا و باز هم اونهایی رو که علیه آخوندا مبارزه میکنن مسخره میکنن
ولی از اینا بدتر این هست که یک دسته مردم عادی هم هیچ فرقی نکردن
اون سالها پسر همسایه ما رو به جرم خوندن روزنامه پیکار اعدام کردن. جسدش رو که تحویل ندادن و فقط یک جایی رو به باباش نشون دادن که یعنی اینجا خاکش کردیم. همسایه ها غیر از ما ویکی دیگه همه کارمند ادارات بودن و هیچ کدوم نه سر قبر اون طفلکی اومدن نه مجلس ختمی که پدر و مادر بیچاره واسه پسر 17 ساله شون گرفتن اومدن. اگر هم تسلیتی به این پدر ومادر گفتن یواشکی و در گوشی بود اون هم وقتی تو صف مرغ و تخم مرغ بودن. لابد میترسیدن که از کار اخراجشون کنن یا کوپن مرغ و تخم مرغشون رو ندن حالا همون همسایه ها اومدن خارج و باز هم صداشون در نمیاد. ولی این دفعه دیگه سکوتشون بخاطر کوپن مرغ نیست. این همسایه ها همون سالها خودشون رو رسوندن اروپا و پاسپورت هاشون رو توی هواپیما پاره کردن و ریختن دور و به دلیل اینکه آخوندا پسر 17 ساله همسایه رو اعدام کرده بودن پناهندگی سیاسی گرفتن. چند سالی که گذشت ولی رفتن سفارت و یک پاسپورت نو گرفتن و خلاصه سکوتشون این دفعه برای اینه که مسافرت ایران به خطر نیفته. هر دفعه هم که این همسایه ها میرن ایران ظاهرا از تمام اهالی محل در مورد عقاید سیاسیشون سئوال میکنن چون وقتی برمیگردن اروپا میگن مجاهدین در ایران اصلا هیچ طرفداری ندارن
از امیرخیز تا اشرف
ایران و تاریخ ایران تا ابد مدیون احمد کسروی خواهد بود. اگر احمد کسروی همت نکرده بود و تاریخ انقلاب مشروطه رو ننوشته بود شاید ما امروز هیچ از اطلاع درستی از انقلاب مشروطه و اینکه کی به کی بود و کی چی میگفت نداشتیم. دشمنی آخوندها هم با کسروی فقط به خاطر این نبود که میگفت مذهب شیعه کیری هست و از اول تا آخرش کس شعر هست، یک قسمت زیادی از دشمنی آخوندا بخاطر این بود که کسروی تاریخ مشروطیت رو نوشت و همه کاسه و کوزه آخوندا و خیلی های دیگه رو بهم ریخت. حکایتهای این یکی دو روز گذشته و حمله این عراقیهای بی پدر و مادر جاکش به قرارگاه اشرف و موضع گیری های یک عده و سکوت یک عده دیگه منو یاد انقلاب مشروطه، ستارخان و محله امیرخیز و کسروی انداخت. بعد از اینکه محمدعلی شاه مجلس رو به توپ بست و مبارزات تبریز اوج گرفت و نیروهای محمدعلی شاه تبریز رو محاصره کردن . وقتی محاصره طولانی شد خیلی از مردم تبریز از گرسنگی مردن و در نهایت نیروهای ارتش روسیه تبریز رو اشغال کردن. داخل تبریز آخوندا علیه ستارخان و مشروطه خواهان میگفتن که محاصره تبریز و قحطی و گرسنگی تقصیر ستارخان هست و اگر ستارخان تفنگش رو زمین میگذاشت و نمی جنگید محاصره ای هم نبود. از همه مشروطیت فقط ستارخان و محله امیرخیز مونده بود و کسانی مثل عین الدوله و سپهدار تنکابنی که بعدا ادعای مشروطه خواهی کردن و صدراعظم و وزیر شدن سردسته نیروهایی بودن که تبریز رو محاصره کرده بودن و هی به تبریزی ها پیغام میفرستادن که همه این قحطی و گرسنگی تقصیر مشروطه خواهان هست واینا میخوان ممالک محروسه رو به آشوب بکشن. محمدعلی شاه و شیخ فضل الله نوری و عین الدوله و حتی یک سری از اونایی که ادای مشروطه خواهی در میاوردن نه میگذاشتن از امیرخیز و ستارخان به بقیه ایران خبری برسه و نه از جاهای دیگه ایران به تبریز. فکر میکردن که بالاخره ستارخان رو شکست میدن واز بین میبرن و بعد هم آبها از آسیاب میفته. ولی اینجوری نشد ستارخان تو همون محله امیرخیز مقاومت کرد تا آخرش همه تبریز قیام کرد و دکون آخوندا تعطیل شد و بعد هم کم کم همه ایران آزاد شد و ستار خان و باقر خان با مجاهدینشون از تبریز اومدن نهرون. ولی بعد در تهرون هم همون عین الدوله و همون سپهدار تنکابنی که تبریز رو بیشتر از یکسال محاصره کرده بودن و کلی آدم بیگناه رو کشته بودن با آخوندا و ته مونده های قاجاریه دست به یکی کردن و به ستارخان و باقرخان حمله کردن ،همه مجاهدین رو خلع سلاح کردن و خیلی از مجاهدین رو در همون پارک اتابک کشتن. و اگر زحمات احمد کسروی نبود شاید ما امروزاصلا چیزی از ستارخان و باقرخان نمی دونستیم. ستارخان و مجاهدینش دوره خودشون چه در تبریز و چه بعد در تهران هزار جور تهمت و افترا میخوردن بی دین بودن وطن فروش بودن ، بیسواد و ناآگاه بودن ، کشور رو خراب کرده بودن، موجب شده بودن که روسها تبریز رو اشغال کنن. کار مهم کسروی همونطور که گفتم این بود که این تاریخ رو جمع آوری کرد و نگذاشت از بین بره و فراموش بشه تا نسلهای بعد بتونن در این باره قضاوت کنن و بفهمن ستارخان و باقرخان کیا بودن و قیام تبریز چی بود. منظور من از این نوشته این نیست که ستارخان و مجاهدین مشروطه و محله امیرخیز رو با مجاهدین خلق و شهر اشرف مقایسه کنم که این کار رو میسپاریم به تاریخ. قصد من ولی مقایسه دشمنان ستارخان و مجاهدین مشروطه با دشمنان مجاهدین خلق هست. دشمنان مجاهدین خلق همون تخم و ترکه دشمنان ستارخان و مجاهدین مشروطه هستن، تخم و ترکه شیخ فضل الله نوری و عین الدوله و قاطرچی هاشون هستن، تخم وترکه حیدر خان هستن که توی باغ اتابک به روی ستارخان و باقر خان که در محاصره بودن تفنگ کشید و دست آخر تخم و ترکه اون قزاقهایی هستن که سیم تلگراف رو پاره میکردن که اخبار تبریز و محله امیرخیز به بقیه ایران نرسه. اون دوره اونهایی که درمورد محاصره تبریز و کشتار مردم سکوت میکردن همه جیره خوار دربار قاجار یا آخوندای کس کش بودن و الان هم اونهایی که سکوت میکنن جیره خوار همون آخوندای کس کش هستن و اگر نبودن سکوت نمی کردن. همه اون سایتهای اینترنتی خارج از کشور که سکوت میکنن، همه این مثلا شخصیتهای سیاسی که سکوت میکنن همه یک جای کارشون ایراد داره. امثال این بابا مسعود بهنود، یا اون فرخ نگهدار یا این بابا حمید فرخنده که من اصلا نمی دونم کی هست و سایت گویا کس شعر هاش رو چپ و راست چاپ میکنه، همه اینهایی که میگن تقصیر این حمله و کشته شدن 35 نفر و زخمی شدن 300 نفر گردن خود مجاهدین هست جیره خوار آخوندای کس کش هستن
کسی که جیره خوار آخوندا نباشه و شرف داشته باشه این جنایت رو و دولت عراق رو محکوم میکنه. اینجا اصلا بحث اختلاف نظر یا قبول نداشتن سیاست مجاهدین نیست. اونهایی که حمله به افراد غیر مسلح رو محکوم میکنن، اونهایی که حمله به مجاهدین رو محکوم میکنن آدمهای شریفی از نسل دهخدا و تقی زاده و بهبهانی و طباطبائی هستن. به عنوان نمونه شاهزاده رضا پهلوی طرفدار مجاهدین خلق نیست ولی این حمله رو شدیدا محکوم کرد و ارج و احترامش بیش از پیش شد. این هم لینک اعلامیه شاهزاده http://www.iranpressnews.com/source/095918.htm
Subscribe to:
Posts (Atom)