جواب شیرازی

یک دیپلمات آمریکائی به اسم باتلر ظاهرا یک طرحی داده که به اسم طرح آمریکا معروف شده. طرح این هست که مجاهدین خلق از مجاهد خلق بودن استعفا بدن و سازمانشون رو تعطیل کنن و بعد نفر به نفر منتقل بشن به نقاط دیگری در عراق تا بعد هرکدومشون که از دست پاسدارای خامنه ای زنده در رفتن از سازمان ملل تقا ضای پناهندگی بکنن

شیرازی ها یک تیکه کلامی دارن که در جواب کسی که کس شعر میگه یا خالی می بنده میگن میره. چند تا مثال براتون میزنم تا کاربرد این تیکه کلام رو بفهمید. مثلا اگر یکی بگه در انتخابات ریاست جمهوری 40 میلیون نفر شرکت کردن شیرازی سریع جواب میده میره یا اگر یکی بگه ما خواستار اجرای بی تنازل قانون اساسی هستیم شیرازی درجا میگه میره یا مثلا اگر کسی بگه بهترین راه مبارزه برای دمکراسی شرکت در انتخابات آخوندی هست شیرازی بلافاصله جواب میده میره. حالا وقتی جناب باتلر میگه بهترین راه برای مجاهدین این هست که سازمانشون رو منحل کنن شیرازی میگه چی؟ ها، میگه میره

تا اونجایی که من تحقیق کردم میره در شهرهای دیگه ایران مترادف و هم معنی نداره ولی در زبون انگلیسی دست بر قضا مترادف داره و به جناب باتلر میشه به انگلیسی گفت

fuck you




مراد برقی، برای خوانندگان بالای پنجاه سال که یادشون میاد

همه اونهایی که بیشتر از پنجاه سال سن دارن سریال خانه بدوش رو حتما یادشون میاد. دوشنبه شب که میشد توی خیابونها ی شهر خالی میشد و ملت همه پای تلویزیون بودن که ببینن حکایت مراد برقی این هفته به کجا میرسه. از اونجایی که من فیلم شناس و هنرمند نیستم نمی خوام چیزی در باره سناریو و کارگردانی پرویز کاردان و هنرنمائی هنرپیشه ها بگم. اما دلیل اینکه بهرحال جزو بهترین فیلمهای اون دوره نبود اینکه بعد که دوره اش گذشت هیچوقت مثل دائی جان ناپلئون یا فیلمهای صمد دست بدست نمی گشت. اما دوره خودش مرادبرقی معروفترین آدم ایران بود و خانه بدوش پربیننده ترین برنامه تلویزیون بود و همه بی تاب بودن که دوشنبه بشه و یک قسمت جدیدی از فیلم خانه بدوش بیاد تا ملت ببینن که مراد برقی بالاخره با کدام یکی از اون خواهرا ازدواج میکنه. مجله های اون دوره مثل جوانان و اطلاعات هفتگی هم بازار رو گرم میکردن و هرکدوم هفته ای چند صفحه درباره مراد برقی و بقیه هنرپیشه ها مطلب مینوشتن. اینا رو تعریف کردم که یک جوری بچسبونمش به اوضاع امروز ایران و این آخوندای مادر قحبه و بعد هم به همه روشنفکرهای خاک بر سر. از وقتی که انقلاب شد و مملکت افتاد دست این آخوندها برنامه های تلویزیون شد در مورد آداب مستراح رفتن و کون شستن و جلق زدن و از این حرفا و دیگه از فیلم و سریال خبری نبود. عوضش آخوندا خودشون شدن داستان دنباله دار و خامنه ای شد خود مرادبرقی و دوروبریهاش هم شدن اون هفتا خواهر وروشنفکرهای بی خاصیت هم مدام در تعقیب این داستان که حالا این مرادبرقی جدید یعنی چلاقعلی ترتیب کدوم یکی رو میده، البته حالا دیگه جوانان و اطلاعات هفتگی نیست و عوضش سر ملت با سایت گویا و ایران امروز و هزار تا سایت دیگه گرم میشه. سریال هم به جای هفته ای یک بار شده هرروز. چلاقعلی میگوزه در جا پنجاه تا تحلیل تو این سایتهای اینترنتی در مورد گوزیدنش هست. این هفته قرار هست خامنه ای احمدی نژاد رو بکنه، دفعه دیگه رفسنجانی با کون پاره بر میگرده و میخواد از احمدی نژاد انتقام بگیره. بعد خاتمی که احمدی نژاد خواهرش رو گائیده با موسوی که مادر احمدی نژاد رو گائیده دست به یکی میکنن تا دختر چلاقعلی رو که شوهرش هفته قبل در حال جلق زدن تو خونه نوه خمینی دستگیر شده بکنن. در این میون احمدی نژاد که فهمیده چلاقعلی جنتی و مصباح و لاریجانی رو هم می گاد قهر میکنه و میره خونه مامانش که با فرمانده گردان قدس رو هم ریخته . واین روشنفکرهای ما کارشون شده نشستن جلو کامپیوترهاشون و حدس زدن که قسمت بعدی این سریال کی قرار هست کون کی بذاره. کی به کی خیانت میکنه، هنرپیشه جدیدی هم وارد این سریال میشه یانه و بازار سریال رو گرم کنن.


آی همه روشنفکرا و تحلیلگرای مثلا محترم آخه این حرفا که واسه فاطی تنبون نمیشه. آخه بابا چار کلام حرف درست و حسابی بنویسین که ما بفهمیم از دست این آخوندای مادر جنده و فیلم مراد برقیشون چه جوری خلاص بشیم. آخه هی تحلیل هی تحلیل به چه کار میخوره؟ یک صد سال پیش یک فیلسوف باحالی ظاهرا گفته بود که فلاسفه تا حالا فقط دنیا رو تحلیل میکردن ولی مسئله ما دیگه تغییر دنیا هست. روحش شاد

جنده های بهشت

دیگه خیلی بیخودی صغری و کبری نمی کنم و میرم سر اصل مطلب. آخوندا میگن که در بهشت حور یا حوری هست. جالب این هست که در زبون انگلیسی و آلمانی و زبونهای اسکاندیناوی به جنده میگن حور. یعنی محمد به عموم مردای مسلمون قول جنده داده تو بهشت و خودش هم به شغل شریف جاکشی مشغول هست

برای اطلاعات بیشتر لغت های انگلیسی و آلمانی و سوئدی و نروژی و دانمارکی جنده رو به همین ترتیب مینویسم

whore, Hoer, hora, hore, hore

در مرگ هاله سحابی

ضمن تسلیت به همه هموطنان بی ادب و بی دین و ایمون به خاطر مرگ خانم هاله سحابی، باید یک نکته ای رو عرض کنم خدمت همه شیعه های دو آتیشه و جماعت مثلا اصلاح طلب. میگن که وقتی علی شنید که خلخال از پای زن یهودی در آوردن اینقدر ناراحت و غصه دار شد که ارواح کونش نزدیک بود دق کنه و بمیره ولی نمرد تا بالاخره با شمشیر مرحوم ابن ملجم رفت اون دنیا. از دوره علی تا حالا اگر برای هر ستمی که به یک زن میشه یک مرد مسلمون دق کرده بود و مرده بود نسل مرد مسلمون هم تا حالا مثل نسل دایناسورها منقرض شده بود. از بعد از انقلاب هم اگر برای ستمی که نه به یک زن بلکه به هر هزار تا زن میشه یکی از این آخوندای کس کش دق میکرد و میمرد دیگه یک آخوند هم نمی موند. بیا این خانم هاله سحابی رو روز روشن میکشن، خانم ستوده بی گناه تو زندون هست، ندا آقا سلطان، زهرا کاظمی و زهرا بنی یعقوب و هزارها زن دیگه زندون میرن، شکنجه میشن، اعدام میشن و هزار بدبختی و بیچارگی دیگه ولی تا حالا دیدین یا شنیدین که آخوندی دق کنه بمیره؟ نه، امثال رفسنجانی و خاتمی و کدیور و ابطحی و اشکوری فقط گردنشون کلفت تر میشه و کونشون گنده تر. نه، اینها هیچکدوم از غصه هیچ زنی دق نمیکنن بمیرن. این آخوندا هم مثل همون علی یک مشت کون گشاد خالی بند هستن که زر زر زیاد میکنن، علی از شنبه تا پنج شنبه هزارجور کون میداد بعد روز جمعه میرفت منبر و حرفای گنده گنده میزد. اون جاکش که خودش دهن هفتادودوملت رو گائیده بود از ستمی که به زنها میشد دق نکرد بمیره تا ابن ملجم با شمشیرکله اش رو مثل هندونه شکافت. از این همه آخوند مادر جنده هم یکیش از ستمی که به زنها میشه دق نمی کنه بلکه باید یک ابن ملجمی پیدا بشه این مادر قحبه ها رو دو شقه کنه بفرسته بر دست علی

برسد به دست نهضت آزادی و ملی-مذهبی های بالای هفتاد سال

ضمن تسلیت به بازماندگان جناب عزت الله سحابی، خواستم یک نکته ای رو به همقطاران ایشون در بین ملی-مذهبی ها و نهضت آزادی ها یادآوری کنم.

مرحوم سحابی پارسال در یک نامه سرگشاده ای نوشته بود که خدایا یا اوضاع این کشور را دگرگون کن یا مرگ مرا برسان. من هرچی فکر میکنم نمی فهمم که اون مرحوم چرا این جمله رو گفته. چرا اون مرحوم باید از خدا بخواد که یا این یا اون؟ چرا دعا نکرد که خدایا هم این هم اون بهر صورت این خدای مهربان و رحیم و رحمان هم ظاهرا دعای جناب سحابی رو اجابت کرد و مرگ پیرمرد رو رسوند. جناب سحابی یا خیال میکرده که خدا خیلی تحویلش میگیره یا خیال میکرده عمر آدمیزاد هشتصد سال هست. وگرنه آدمی که هشتاد سال از عمرش گذشته و پنجاه جور هم مریضی داره که با خدا شرط نمی کنه که یا این یا اون، یا اوضاع رو دیگرگون کن یا مرگ من را برسان

حالا من می خوام به آقایون ابراهیم یزدی، عبدالعلی بازرگان، حبیب الله پیمان و بقیه اعضای نهضت آزادی و موسوی و کروبی و بالاخره همه این مذهبی هایی که به خدا و قیامت اعتقاد دارن بگم که بابا شما ها همه عمری ازتون گذشته و سن همه تون بالای هفتاد سال هست و قرار نیست که هشتصد سال عمر کنین . در نتیجه یک لطفی بکنید واز نامه مرحوم سحابی عبرت بگیرید و وقتی خواستید نامه سرگشاده بنویسیید و دعا کنید و از خدا چیزی بخواین، بگین خدایا هم اوضاع کشور را دگرگون کن هم مرگ مرا برسان

خاک بر سر ما

امروز داشتم اخبار جر و دعوای دارو دسته احمدی نژاد با دارودسته خامنه ای رو می خوندم که یک دفعه با صدای بلند بخودم گفتم خاک بر سر ما. این حکومت، حکومت یک مشت آخوند بچه باز کس کش هست، حکومت یک مشت قاطرچی بیسواد بی پدر و مادر هست. هیئتهای سینه زنی و باجگیرهای سر محل و دزد و آدمکش و خانم بیار و گند و گه شدن صاحب مملکت، نه شعور دارن نه سواد درست و حسابی، مثل پشگل که از کون بز میریزه بیرون از دانشگاه آزاد دکتر میریزه بیرون و این مادرجنده ها همه مدرک دکترا میگیرن. اما، اما این جماعت یک خاصیت دارن که باید گفت، اینا اگر بقول معروف گوشت همدیگه رو بخورن، استخونش رو جلو من و شمایی که ضد این نظام هستیم نمی ندازن. اینا سی سال هست که دارن تو سر وكله همدیگه میزنن، هزار جور دری وری بهم میگن ولی پای حفظ نظام که میرسه همه تو یک هیئت سینه میزنن. نگاه کنین به امثال این کدیور کونی، اون مهاجرانی زن جنده، خاتمی، رفسنجانی، تا موسوی و کروبی همه خط قرمزشون نظام جمهوری اسلامی و ولایت فقیه هست. تعارف هم نمی کنن، با پرروئی آخوندی افتخار هم میکنن.

اونوقت این اپوزیسیونی که یعنی آدمهای درس خونده و وطن پرست وطرفدار حقوق بشر و طرفدار دمکراسی هستن، آدمهای پدر و مادر داری هم هستن، مدرک دکتراشون هم تقلبی نیست، سی سال هست که هیچ گهی غیر از تو سر و کله همدیگه زدن و به هم دیگه بد گفتن و از پشت بهم خنجر زدن نکرده. خیلی که زحمت میکشه یک حزب یا سازمانی درست میکنن برای اینکه سه ماه بعدش انشعاب کنن و علیه همدیگه اعلامیه بدن

اون قدیما کمونیستها میگفتن که پیشروان طبقه کارگر توان سازماندهی بالائی دارن و کارگران به راحتی متشکل میشن ولی لمپن ها توان متشکل شدن و منسجم شدن ندارن. ببخشید ولی حالا همه لمپن ها همه چاقوکش ها همه خانم بیار ها همه در یک حزب الله متشکل هستن ولی پیشروان طبقه کارگر ده تا حزب کمونیست دارن که با اینکه همه یک حرف میزنن ولی نمی تونن متحد بشن.

تازه اگر این میون یکی پیدا شد و گفت آقا بیاین همه متحد بشیم بزنیم خوار و مادر این آخوندا رو بگایم، رو شنفکرای ما میگن نه این متحد شدن دیگه قدیمی شده، ما دیگه کار تشکیلاتی نمی کنیم و دنبال کسی نمی افتیم ولی بعد همین حضرات میتونن در هیئت سینه زنی موسوی عضو بشن و زیر علمش سینه بزنن و بگن یا حسین میرحسین.

من میدونم که خارج کشور جاسوسهای رژیم ریختن مثل مور و ملخ و توی خیلی سازمانها و انجمن ها هم رخنه کردن. یک تعدادی مثل اون مسعود بهنود و فرخ نگهدار که اصلا روز روشن رسما از کون رژیم میخورن، خوب اینا که کارشون معلومه و کس مادر همه شون

اما خیلی ها هم هستیم که واقعا دشمن این رژیم و ولایت کیریش و اون مذهب تخمیش هستیم ولی حد اکثر کاری که میکنیم نوشتن یک مقاله و تفسیر و تحلیل این آخوند و اون آخوند و دلائل اختلافشون هست.

خلاصه کلام اینکه با این اتحادی که این آخوندای کس کش دارن و این بهم ریختگی اپوزیسیون باز هم باید بگم

خاک بر سر ما

شاه چراغ یا چاه مستراح

امروز یک خبری خوندم در مورد اینکه یک قسمتی از بافت تاریخی شیراز رو شهرداری تخریب کرده برای اینکه محوطه شاه چراغ رو گسترش بده. گفتم حالا ما هم یک گیری بدیم به این شاه چراغ.

این بابا طبق حرف آخوندا برادر رضا امام هشتم هست و می خواسته بره مشهد دیدن برادرش ولی مامون خلیفه عباسی ترتیبش رو میده و بعد هم همونجا تو شیراز خاکش میکنن و قبرش هم از همون وقت میشه زیارتگاه مردم شیراز و بقیه شیعیان محترم هم از اینور و اونور مملکت میومدن زیارت. من هم میگم همون چراغ شاه چراغ تو کون آدم دروغگو.

این بابا اگر برادر رضا بوده یعنی هزار و دویست سال پیش اومده شیراز و همونجا هم مرده. چه جوری هست که نه سعدی نه حافظ هیچکدوم اصلا اسمی از این بابا نمیارن؟ سعدی و حافظ پونصد یا ششصد سال بعد از این بابا تو شیراز زندگی کردن، تو شعر هاشون هم اسم همه جای شیراز هست ولی اصلا اسمی از این بابا نیست. حرف منو باور نمی کنین خودتون برین بخونین ببینین سعدی و حافظ اصلا اسمی از این بابا میارن؟ دلیل این که اسمش اصلا نیست اینه که این بابا اصلا وجود نداشته که اونا بخوان ازش اسم ببرن. آخوندا دوره قاجار برای این که زمین های ملت رو غارت کنن یک چاله کندن و توش ریدن بعد هم پرش کردن و گفتن این برادر امام رضا هست و زمین ها رو کشیدن بالا که میخوایم براش آرامگاه بسازیم حالا هم خونه های ملت رو به زور خراب میکنن که آرامگاه رو بزرگ تر کنن.

شیعه بیسواد خاک بر سر هم از همه جای مملکت میره شیراز برای زیارت چاه مستراح سیصد سال پیش و ازش مراد میخواد