خیلی از ایرانیها معتقدن که همه بدبختی ما از اسلام هست و از روزی که اسلام وارد این مملکت شد فرهنگ و هنر ایرانی از بین رفت. ولی من میخوام بگم که بدبختی اصلی ما با اومدن مذهب تشیع و این آخوندهای کس کش شروع شد. شما نگاه کنید، ما ایرانیها بالاخره بعدازاسلام هم هزارتا دانشمند و شاعر و فیلسوف داریم مثل مولوی، سعدی، حافظ، فردوسی، خیام، رودکی، ابن سینا، ابوریحان بیرونی، رازی، و هزارتای دیگه. حتی دوره تیمور لنگ و چنگیز مغول هم باز کلی دانشمند ایرانی داریم، ولی همه اینها بدون استثنا قبل از دوران صفویه زندگی میکردن. حالا شما اسم یک شاعر یک نویسنده یک دانشمند اگر در دوره صفوی و قاجار پیدا کردید. از اول صفویه تا آخر قاجار یعنی دوره تسلط تشیع و آخوندهای شیعه در ایران هیچ اثر علمی یا هنری یا فرهنگی تو ایران نداریم. عوضش تا دلتون بخواد آخوند و رساله آخوند و حدیث عاشورا و روضه ابوالفضل داریم. شما کتابهای سعدی و حافظ و رودکی و ناصرخسرو هر کدوم دیگه از این افتخارات فرهنگی ایران رو بخونید، ببینید جایی اسمی از امام حسن و زین العابدین بیمار و امام رضاو کوفت و زهر مار آوردن؟عوضش بعد از صفویه تا دلتون بخواد از این کس شعرها تحویلمون دادن، روضه ابوالفضل و روایات امام جعفر صادق و از این کس شعرها. در همه دوره صفویه یک مدرسه تو همه ایران ساخته نشد. چرا؟ چون این آخوندهای مادرقحبه نمیگذاشتن، اگر مردم سواد داشته باشن که آخوند کون نشور دیگه نمیتونه به خودش بگه عالم.اگر ملت باسواد باشه دیگه قمه تو سر خودش نمیزنه، در نتیجه این آخوندهای مادر قحبه دویست سیصد سال دوره صفویه نگذاشتن حتی یک مدرسه تو ایران درست بشه. ما ایرانیها به دو دلیل شدیم شیعه، دلیل اولش شمشیر شاه اسمعیل صفوی بود که مادرسگ با ضرب شمشیر هرکی رو زورش رسید شیعه کرد. دلیل دومش هم این بود که آخوندهای کونی همون وقت هم انقلاب فرهنگی کردن و هرچی مدرسه تو مملکت بود بستن و عوضش مسجد و امامزاده درست کردن و کس شعر به خورد مردم دادن و بالاخره ماها یواش یواش شدیم شیعه اثنی اشری. این هم که چلاقعلی و جاکش های دور و برش میخوان باز یک نوبت دیگه انقلاب فرهنگی بکنن و باز در دانشگاه ها رو ببندن واسه اینه که میبینن کس شعرهاشون دیگه خریدار نداره و دکونشون کساد شده ومیدونن که تشیع و علم باهم جور در نمیاد. .
چارچوب نظام
من نمی فهمم که این اصلاحات در چارچوب نظام دیگه چه گهی هست؟ امروز دیدم که یک سری نماینده مجلس رفتن دیدن کروبی و گفتن که اصلاحات باید در چارچوب نظام باشه، کدیور و مهاجرانی و نگهدار و بهنود هم همین کس شعرها روخارج از کشور میگن
پسر رفسنجانی یکی دو هفته پیش در یک سخنرانی علیه احمدی نژاد اقرار کرد که هفتاد میلیون ایرانی از آخوند ها متنفر هستن. پسر رفسنجانی خطاب به احمدی نژاد گفت که تو به بابای من بد و بیراه گفتی سی میلیون رای آوردی خوب اگر به اصل نظام بد و بیراه می گفتی هفتاد میلیون رای میاوردی. حکومت آخوندها همچین مثل کیر حلاج به لرزه افتاده که پسر رفسنجانی هم اعتراف میکنه، اونوقت این جاکشها میگن مردم هنوز به نظام و اسلام علاقه دارن!! به اینها باید گفت همون چارتا چوب نظام تو کون آدم دروغگو
از محمود غزنوی تا محمود احمدی نژاد
تنها هنر سلطان محمود غزنوی فتح هند بود. سلطان محمود هر از گاهی تو حال مستی هوس جهاد میکرد و لشکرکشی میکرد به هند و روزگار هندی های مادرمرده رو سیاه میکرد. هر بار هم که میرفت برای جهاد البته از خلیفه عباسی که اون وقتها ولی امر مسلمین جهان بود اجازه میگرفت. بهانه جهاد هم همیشه این بود که میخواست این هندیهای کافر رو مسلمون کنه. ولی وقتی میرسید هند اینقدر گرفتار جمع کردن طلا و جواهر میشد که یادش میرفت هندیها رو مسلمون کنه و در نتیجه مجبور میشد که یک سال بعد دوباره حمله کنه به هند بد بخت. هر دفعه هم که از هند برمیگشت نصف طلا و جواهرات رو میفرستاد برای خلیفه مسلمین به بغداد. محمود غزنوی اولش سربازبسیج و سپاه پاسداران اون دوره یعنی لشکر خلیفه بغداد بود وچون خیلی با استعداد و بیرحم بود زود پیشرفت کرد. محمود هم عرق خور بود هم بچه باز بود وهم نمازش ترک نمیشد . محمود برای خلیفه مسلمین خوب بود و خلیفه مسلمین برای محمود. این دو تا در حقیقت چشم دیدن همدیگه رو نداشتن ولی خلیفه دیگه پیزیش در اومده بود و خایه اش تو مشت محمود بود و محمود هم برای جهاد کردن و گائیدن دهن ملت به حکم حکومتی خلیفه احتیاج داشت، در نتیجه توافق کردن که خلیفه به محمود بگه سلطان محمود ومحمود هم قول داد که هر جمعه خطبه نماز به اسم ولی امر مسلمین جهان خلیفه عباسی بخونن و هر دفعه که اسم خلیفه بیاد همه سه بار صلوات بفرستن. انصافا این حکایت شبیه حکایت احمدی نژاد کس کش و چلاقعلی هست، احمدی نژاد هم با صد جور خایه مالی و کون دادن به این آخوند و اون آخوند تو سپاه پاسداران پیشرفت کرد. در بیرحمی و آدمکشی و مادرقحبه گی هم که سر آمد همه سربازان بانام و گمنام امام زمان بود. بعدش هم یک کم شانس آورد که یک بابایی شد ولی امر مسلمین جهان که چلاق بود، یعنی نه میتونست کیر و خایه خودش رو بخارونه نه میتونست کون خودش رو پاک کنه. این برای احمدی نژاد شد موقعیتی که با مالیدن خایه و لیسیدن کون چلاقعلی بشه رئیس جمهور. فعلا هم فقط منتظر آماده شدن بمب اتم هست که باهاش بره جهاد و کفار رو مسلمون کنه. حالا این جاکش به اون زن جنده میگه مقام معظم رهبری و اون زن جنده به این جاکش میگه رئیس محترم جمهور و هردو از کون هم میخورن. حکومت اسلام از قدیم هم همیشه همین گه بوده که امروز هست
رادان و مرتضوی نتیجه عمر چلاقعلی
فتحعلیشاه قاجار هزارتا بچه داشت و دو سه هزارتا نوه. تعداد زنهای عقدی و صیغه دائمی و صیغه موقت این بابا اینقدر زیاد بوده که باید بهش گفت داماد ملت. فتحعلیشاه کیرش از شمشیرش تیز تر بود ودر نتیجه نصف مملکت رو مفت و مسلم داد به روسها. ولی اطرافیان کس کش و خایه مال بهش میگفتن فرمانروای عالم و خاقان بزرگ، فتحعلیشاه هم خوشش میومد و به این خایه مال ها لقب میداد. به کسی که اسم جنگ میومد میرید تو تنبونش لقب سردار جنگ میداد، یا یکی میشد معتمد الفلان و یکی میشد احسان الفلان و کوفت و زهر مار. حکایت چلاقعلی و دار و دسته اش هم درست همین حکایت هست. روزی که این چلاقعلی شد رهبر جمهوری اسلامی توی این سلسله مراتب آخوندی هیچ گهی حساب نمی شد ولی خایه مال های دور و برش بهش گفتن ایت اله العظمی و رهبر مسلمین جهان و از این کس شعرها. چلاقعلی هم خوشش اومد و به همه اجازه داد بشن دکتر. این شد که در عرض یک هفته دم و دستگاه آخوندها شد پر ازدکتر و همه چماقدارها و چاقوکش ها و جاکش ها مدرک دکتری گرفتن. دکتر توکلی و دکتر رضایی و دکتر مهاجرانی و دکترکردان و دکتر گه سگ و دکتر کیر خر. دوره قاجار با اینکه هم تعداد مشاغل دولتی محدود بود و هم تعداد این لقبها،و تو هر شهری یک حاکم بود که میشد جاکش الدوله یکی دو تا هم اسهال السلطنه و ادرارالممالک و یکی دو تا هم آخوند کونی که میشدن امام جمعه و شیخ الاسلام ولی بعضی وقتها باز هم لقب کم میومد. امروز ولی چلاقعلی مادر قحبه نمی خواد به خودش زحمت بده لقب جور کنه بلکه همه دم و دستگاهش یا میشن دکتر یا میشن سردار و سرتیپ و از این کس شعرها. یک سری از این دکترا مثل اون یارو کردان تو دانشگاه آزاد تدریس هم می کنن. شاگرد امثال کردان تو دانشگاه آزاد کی بوده؟امثال قاضی مرتضوی! یعنی یه مشت چماقدار و چاقوکش مادر جنده نسل بعد از خودشون رو تربیت کردن، تو ارتشش هم همین حکایت بود و فرمانده ارتشش شد این بشکه گه فیروزآبادی، بالاخره وقتی چلاقعلی بشه رهبر مسلمین جهان این بشکه گه هم میشه فرمانده ارتش، محسن رضایی باجگیر هم میشه دکتر اقتصاد و مهاجرانی میشه دکتر تاریخ و بعد اینها به امثال مرتضوی و رادان مدرک دکترا و سرتیپی و سرلشکری دادند. امثال مرتضوی و رادان فی الواقع ثمره عمر اون چلاقعلی کس کش و نتیجه منطقی سی سال حکومت این آخوندهای مادر قحبه هستند
انقلاب یا اصلاحات
یک سری مثل آقای گنجی و آقای کدیور میگن که ما دیگه انقلاب نمی خواهیم و دلیلشون هم این هست که یک بار انقلاب کردیم دهنمون گائیده شد ، اگر باز انقلاب کنیم از این هم بدتر میشه. من نمی دونم که انقلاب بهتر هست یا اصلاحات، وارد بحثش هم نمی خوام بشم. اما این حضراتی که میگن ما دیگه انقلاب نمی خواهیم کس شعر میگن، دلیلش رو هم میگم حالا. تو کشورهایی که زودتر از ما انقلاب کردن مثل شوروی و چین و کوبا، انقلابشون چند سال طول کشید یا سالها جنگ داخلی بود و وقتی انقلابیون بالاخره با زور اسلحه به قدرت رسیدن اوضاع کشورشون خر تو خر و بهم ریخته بود. تو ایران ولی از این خبر ها نبود. میگن یک دروغی رو که زیاد تکرار کنی خودت هم باورت میشه، حالا این کون گشاد هاهم از بس گفتن هفتاد هزار کشته، صدها هزار مجروح خودشون باورشون شده. نه از این خبرها نبود،نه هفتاد هزار کشته نشد که حتی هفتصد نفر هم کشته نشد. دهن ملت ایران موقع انقلاب گائیده نشد بلکه بعد از انقلاب گائیده شد. حالا یکی ممکن هست طرفدار انقلاب باشه یک نفر مخالفش ولی واقعیت این هست که مردم فقط راهپیمایی کردن و شعار دادن که ما شاه نمیخوایم، شاه هم چمدونش رو بست رفت. وقتی اون خمینی کس کش اومد ایران، همه چیز سر جاش بود، از مدرسه و دانشگاه بگیر تا ادارات و وزارتخونه ها. ارتش هم که اعلام همبستگی کرد و تموم شد. نه مشکل ما این نبود که انقلاب شده بود و همه چیز از هم پاشیده بود نه. هر کسی لابد یه نظری در مورد شاه داره ولی این بالاخره واقعیت هست که شاه قبل از اینکه اوضاع مملکت از هم بپاشه گذاشت رفت. و وقتی مملکت افتاد دست این آخوندهای مادر جنده همه چیز سر جاش بود ولی بعدش اینها ریدن تو مملکت و دهن ملت رو گائیدن. منظورم اینه که این جاکش ها اگر با اصلاحات هم اومده بودن سر کار نتیجه اش همین بود. تو روسیه و چین و کوبا بعد از انقلاب تفنگ رو از دست انقلابیون گرفتن و ارتش معمولی درست کردن، تو ایران ارتش سر جاش بود ولی این آخوندهای مادرقحبه بعد از انقلاب تازه سپاه انقلاب درست کردن. توی روسیه اولین کاری که بعد از انقلاب کردن این بود که جنگ با آلمان و عثمانی رو تموم کنن و صلح کنن ، خمینی گه به گور شده اولین کاری که کرد این بود که با همه کشورهای همسایه جنگ راه بندازه . رابطه ایران با همه کشورهای دنیا بعد از انقلاب هم برقرار بود ولی خمینی کیر تو دهن برای سفت کردن جاش مجبور بود انقلاب دوم بکنه و بده یه مشت بچه کون نشور بریزن تو سفارت آمریکا.مجبور بود برای حفظ قدرتش دهن مملکت رو با هشت سال جنگ سرویس کنه. امثال این کدیور که ملت رو از انقلاب میترسونن فقط دنبال این هستن که بگن این اتفاقاتی که تو ایران افتاد تقصیر خمینی و بقیه اون آخوندهای مادر جنده نبود و هر کس دیگه ای هم سرکار اومده بود همین میشد. نه جناب کدیور، نه جناب گنجی، نه جناب نگهدار، نه جناب بهنود، و بقیه خایه مالها و جاکش ها نه، گناه آنچه به سر این مملکت اومد به گردن انقلاب نیست، به گردن اون خمینی کیر خر خورده و نوچه هاش هست. به گردن اسلام هست، به گردن اون مراجع عظام بچه باز هست که همه مخالفتشون با احمدی نژاد جاکش پدرسر این هست که زن نباید وزیر بشه. انقلاب یا اصلاحات فرق نمی کنه، هر کدومش اسلامی شد و افتاد دست این آخوندهای کونی یعنی دهن ملت گائیده میشه.
گدایی ازخانواده انقلاب اسلامی
هیچ به ادبیات این اصلاح طلبان داخل نظام توجه کردید؟ اینها هنوز خودشون رو پیروان راستین اون خمینی گه به گور شده می دونند و همه زور شون رو می زنند که به این مردک چلاقعلی ثابت کنند که هنوز به خانواده انقلاب اسلامی تعلق دارند و از سلطنت طلبها و منافقین و لیبرالها بیزار هستن. شما ببینید که این مادر قحبه ها چه جوری به دست و پا افتادن که شعار جمهوری ایرانی انحرافی هست و ما همون جمهوری اسلامی و ولایت فقیه که در قانون اساسی هست می خواهیم. وشعار نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران با نظرات رهبر جاکش پدر انقلاب اسلامی همخوانی ندارد. این که اون چلاقعلی گفت دعواهای مابا هم دعواهای خانوادگی هست بیخود نبود و اینها همه اول و آخر یک گه هستن
حکایت خانواده انقلاب اسلامی ولی مثل حکایت اون زن و شوهر عبید زاکانی هست. عبید زاکانی مینویسد که زن و شوهری در خانه مشغول بودند، مرد زنش رو می کرد و زن که حشری شده بود سیلی میزد پشت گردن شوهرش. همین موقع گدایی در میزنه و میگه از هر چی خودتون میخورین کمی هم به من بدید، زن میگه من کیر می خورم و شوهرم سیلی، حالا تو از کدومش میخوای؟ گدا میگه کیر و سیلی ارزونی خودتون و میره. حالا حکایت خانواده انقلاب اسلامی هم همین هست. دعوای آدمهایی مثل رفسنجانی یا خوئینی ها یا چماقدار هایی مثل اون یارو محسن آرمین و محسن رضایی با چلاقعلی و دار و دسته آش از این دست روابط خانوادگی هست. اونهایی هم که با کیسه گدایی در خونه اصلاح طلبان بست نشستن باید بدونند که تنها چیزی که از این دریوزگی نصیبشون خواهد شد یا کیر هست یا سیلی و یا هر دو
جاکشی سیاسی
در حکومت عثمانی همه فرماندهان ارتش حرفه یا هنر دیگری غیر از نظامی گری هم بلد بودند. نجاری، خیاطی، آهنگری یا حرفه های دیگه. این حرفه را نظامی ها باید در همون دوران آموزش نظامی یاد میگرفتن و در واقع یکی از درسهای مدرسه نظامی عثمانی ها بود. دلیل این کار هم خیلی منطقی و ساده بود. عثمانیها میگفتن ممکن هست این فرمانده نظامی یک وقت یک جایی گرفتار بشه یا یک وقت شاید دیگه نخواد نظامی باشه یا شاید از ارتش اخراج بشه و بالاخره باید یک کاری یا حرفه دیگه ای غیر از تیراندازی و پیش فنگ و پا فنگ بلد باشه تا بتونه گلیمش رو از آب در بیاره. حساب عثمانی ها درست هم بود، شما نگاه کنید به نظامی های شوروی سابق، وقتی شوروی از هم پاشید و ارتش سرخ یال و کوپالش ریخت این فرمانده های ارتش سرخ که کاری غیر از پیش فنگ و پافنگ بلد نبودند چکار کردن؟ هیچی یک سری شدن قاچاقچی مواد مخدر و یک سری شدن جاکش و زنها و دختر های روسی رو دسته دسته فرستادن به غرب اروپا. حالا اگر اینها یک کاری حرفه ای بلد بودند لااقل به جاکشی نمی افتادن. این حکایت رو تعریف کردم که بچسبونمش به اوضاع ایران و یک مقاله ای که جناب فرخ نگهدار به تازگی نوشتن به اسم رهبران جنبش سبز و رهبری جمهوری اسلامی. این مقاله تحلیلی چند نکته جالب توجه داره، ایشون مینویسند که،
رهبری جنبش سبز باید در درون نظام بماند!! و رهبری جنبش سبز باید با هیئت حاکمه گفتگو کند!! و رهبری جنبش سبز باید برای مردم روشن کند که تغییر قانون تنها از مسیر نهادهای قانونگذار میسر هست نه از طریق براندازی حکومت!! در ضمن رهبری داخل نظام جنبش سبز یعنی موسوی و کروبی و خاتمی باید برای خامنه ای توضیح بدن که به هیچ وجه قصد براندازی نظام را ندارند!! جناب نگهداردر ضمن به طرفدارانش، که من نمی دونم کیا هستن، هم رهنمود میده که از همین حالا خودشون را برای شرکت پرشور در انتخابات مجلس نهم آماده کنند و اگرفایده نداشت بعدش در انتخابات مجلس دهم شرکت کنند . ولی این که چرا جناب نگهدار کلی زور میزنه و وقت صرف میکنه که این کس شعر ها رو سر هم کنه ربط پیدا میکنه به حکایتی که اول گفتم. جناب نگهدار کاری غیر از این بلد نیست بنده خدا!! ایشون از سی سال پیش کارش همین بوده. تنها تجربه عملی زندگیش سخنرانی هست و چرت و پرت نوشتن و صد البته مناظرات تلویزیونی. و تنها شغلی که داشته عضویت در رهبری جریانات سیاسی بوده . ایشون اگر لوله کشی یاد گرفته بود حالا میتونست در غربت لوله کشی کنه و گلیم خودش روآبرومندانه از آب در بیاره. ولی متاسفانه چون هیچ کار دیگه ای بلد نیست برای یه لقمه نون به جاکشی افتاده، البته جاکشی سیاسی
Subscribe to:
Posts (Atom)