رحمت به روح مجاهدین شهید، لعنت بر خمینی و خامنه ای

باز هم پاسدارهای ظلم و سیاهی به مجاهدین قهرمان در شهر اشرف حمله کردند. باز هم مجاهدین مثل شیر ایستادند و کشته شدند ولی سر در مقابل این کثافت ها خم نکردند. رحمت به روح همگی مجاهدین سرافراز. اینها مایه افتخار و سربلندی همه انسانهای شریف دنیا هستند. در زمانه ای که خیلی ها از ترس جان یا برای یکی دو قرون پول خودشون را میفروشند یا در سوراخ موش قایم میشن. این زنان و مردان بزرگ در چشم جلاد زل میزنن، به صورت جلاد و دشمن مردم تف میاندازن و با افتخار می میرند
من ادبیات بلد نیستم و بی ادبم ولی اینجا چون اسم مطهر مجاهدین قهرمان اومد ه، فحش نمیدم و فحش و بد وبیراه را میذارم برای بعد. فقط بگم
لعنت بر خامنه ای که دستور این جنایت را داد
لعنت بر مالکی و پاسدارهائی که خون این قهرمانان رو بر زمین ریختن
لعنت بر سازمان ملل که چشمهاش را بست تا این جنایت اتفاق بیفته
لعنت بر امثال یغمائ و مصداقی و اقبال و جعفری و روحانی و قصیم که زمینه این جنایت را مهیا کردن و همدست خامنه ای شدن
لعنت بر بی بی سی و رادیو فردا و گویا و بقیه این مثلا سایتهای خبری که تلاش میکنن این جنایت و عامل این جنایت رو مخفی نگه دارن

چس در کوهستان

دبیرستان ما ساختمون کوچیکی بود که ده تا کلاس داشت. کلاسها هم اتاقهای کوچکی بود و در هر کلاسی ٤٠ یا ٥٠ نفر شاگرد  بود. کلاس ما فقط یک پنجره کوچک داشت و برای اینکه بتونی از پنجره بیرون رو نگاه کنی باید روی نیمکت می ایستادیم. کوچیک بودن کلاس و تعداد زیاد شاگردها موجب میشد که همه نفس تنگی و سردرد بگیرن. یک بار دبیرمون وسط درس دادن از کمبود اکسیژن بیهوش شد. حالا فکر کنید که تو این کلاس  به این کوچیکی یکی هم می چسید. فکر کنید ناهار آبگوشت خورده باشی با پیاز مفصل، بعد تو راه مدرسه شلغم هم بخری و بخوری، بعد بیای سر کلاس بچسی. یک دفعه همه کلاس میریخت بهم، یکی میرفت روی نیمکت سرش رو از پنجره میکرد بیرون که بتونه نفس بکشه، یکی به دبیرمون میگفت آقا اجازه  هس در کلاس رو باز کنیم هوا عوض بشه. دبیرمون هم در حالی که دماغش رو گرفته بود میگفت برو در رو باز کن بعد هم میگفت خاک بر سرتون چرا شما تربیت ندارین، چرا شعور ندارین، سر کلاس درس نچسین آخه. و خلاصه هر روز چند نوبت همین حکایت تکرار میشد و یک چس همه کلاس رو بهم میریخت و درس رو تعطیل میکرد
حالا من میخوام همین چس رو مقایسه کنم با چس در هوای آزاد و بعد هم دلیلش رو براتون بگم. در نظر بگیرید وقتی مشغول قدم زدن در خیابون هستید و میچسید، حتی اگر دو تا بشقاب لوبیا گرم با سه تا تخم مرغ آب پز هم خورده باشی و چست هم بدبو ترین چس دنیا باشه وقتی در هوای آزاد و تو خیابون میچسی تقریبا هیچ بویی احساس نمیکنی، فقط ممکن هست از سر احتیاط بر گردی پشت سرت رو نگاه کنی که کسی درست پشت سرت نایستاده باشه وبعد به قدم زدن ادامه میدی
حالا اگر همین چس رو در کوهستان ول کنی دیگه اصلا هیچ بویی احساس نمی کنی، حتی دیگه احتیاجی نیست که برگردی و پشت سرت رو نگاه کنی. هیچکس متوجه نمیشه که چسیدی و اصلا انگار نه انگار، یعنی حتی بدبو ترین و گند ترین چس دنیا هم تو کوهستان بی اثر هست و نه کسی احساسش میکنه و نه کسی بهش اهمیت میده. اصلا کسی نمی فهمه که چسیدی
این مقدمه رو طبق معمول گفتم که ربطش بدم به آخوندا و نوچه های آخوندا، یک سری از آخوندا و نوچه هاشون مثل چس توی کلاس درس هستن، بو گند میدن، بوی گندشون رو همه احساس میکنن و مجبور میشن عکس العمل نشون بدن، در و پنجره رو باز میکنن و دماغشون رو میگیرن و اعتراض میکنن که آقا نچس خفه شدیم
ولی یک دسته دیگه از نوچه های آخوندا مثل  ایرج مصداقی وهمنشین بهار مثل چس در کوهستان هستن با همه بوی گندشون اصلا نمی فهمی که کی اومدن و کی رفتن. نه کسی بهشون اهمیت میده و نه  کسی توجهی بهشون داره

برسد به دست همنشین بهار

راستش دیروز که نامه سرگشاده ایرج مصداقی را خواندم گفتم دست به کار بشم و من هم یک نامه سرگشاده بنویسم. امروز دیدم که اتفاقا شما هم نامه دور و درازی نوشتی و برای نامه این بقول خودت نویسنده دلسوخته تبلیغ کردی، این بود که فکر کردم که یک نامه سر گشاده به شما بنویسم که دوست دلسوخته ات هم بخونه.  و اما موارد نامه سرگشاده بی ادبانه من اینهاست
زندانی و زندانی سیاسی در ایران از دوره شاه تا امروز
انتظارات حداقلی در صحنه سیاست ایران
مزایای زندگی در غربت
در مورد این لغت زندانی سیاسی باید بگم این لغت خیلی بی معنی هست. در حکومتهای دیکتاتوری که سیستم قضایی و عدالت نیست نصف بیشتر زندانی ها بیگناه تو زندون هستن و گناهش هم گردن حکومت هست. حالا یکی رو به دلیل سیاسی زندونی میکنن یکی رو به دلیل غیر سیاسی. منظور اینکه حالا هرکسی رو دوره شاه یا دوره خمینی به اسم سیاسی گرفتن و زندان کردن معنیش این نیست که طرف خیلی آدم فهمیده ای بوده یا خیلی مبارز بوده یا هدف والایی داشته. طرف رو با یک کتاب میگرفتن بهش زندان میدادن یا اون یکی همکلاسش یا همسایش سیاسی بود میگرفتن و زندانیش میکردن. همونطور که گفتم این به معنی دیکتاتور بودن سیستم و نبودن عدالت هست ولی به معنی این که همه زندانیهای سیاسی یک پخی هستن نیست. نمونه اش خود شما و این رفیق دلسوخته ات. شما که بقول خودت واسه دست نویس کردن نوشته های شریعتی گرفتنت و تو زندون یا  جلق میزدی یا در مورد جلق زدن فکر میکردی و بحث میکردی و اینقدر این جلق زدن بهت حال میداده که حالا هم بعد از سی سال هنوز یادته. این رفیق دلسوخته ات جناب مصداقی هم که به گفته خودش همه فعالیت سیاسیش این بوده که سی خرداد یک بلندگو دادن دستش که داد بزنه مرگ بر بهشتی. خوب حالا بد بخت رو برای دوتا شعار پشت بلندگو گرفتن زندونی کردن. اینم تو زندون همون درد و مرض شما رو داشته و بعد از چند سال جلق زدن تو زندون بالاخره طاقت نمیاره و مرخصی ازدواج میگیره از زندون میاد بیرون که زن بگیره و به کیر و خایه اش برسه و بعد هم خودش سرش رو مثل بز میندازه زیر و با پای خودش بر میگرده هلفدونی. حالا ما باید تا دنیا دنیا هست چس ناله کردنهای شما ها رو گوش کنیم و بخونیم چون زندانی سیاسی سابق هستین. نه سواد درست و حسابی دارین، نه شغل درست و حسابی دارین، نه حرف درست و حسابی برای زدن دارین. فقط به اعتبار اینکه زندونی سیاسی بودین و با این یا اون همسلول و همبند بودین شدین محقق و متخصص و نویسنده و مفسر سیاسی. هی مدام هم از کون همدیگه میخورین اون به تو میگه پاکترین آدم دنیا تو هم به اون میگی نویسنده دلسوخته
در مورد انتظارات حداقلی در جامعه ما منظور این هست که در کشورهای دیگه برای اینکه مثلا رئیس جمهور یا نماینده یا فلان کوفت و زهر مار بشی باید یک سری نکات مثبت داشته باشی ولی تو جامعه ما ظاهرا همین که نکات منفی نداشته باشی کفایت میکنه مثلا میخوان رئیس جمهور انتخاب کنن میگن این رو انتخاب کنین چون دزد نیست یا فلانی رو چون دروغ نمی گه . حالا این حکایت تو و دوست دلسوخته ات مصداقی هم هست که هی پز بدین که ما برای آخوندا  کار نمی کنیم یا به رژیم چشمک نمیزنیم. نوکر رژیم بودن و عامل رژیم بودن  بدترین کار دنیاس ولی حالا به صرف اینکه تو رفیقت عامل رژیم نیستین که خوب نمیشین. تو دنیا هزار جور آدم کثیف و گند و گه هست که برای دوزار پول و برای معروف شدن هر کونی میدن و هر گهی میخورن. یکی قاچاق زن میکنه، یکی هروئین میفروشه، دزدی میکنه، تقلب میکنه، عضومافیا میشه ولی عامل جمهوری اسلامی هم نیست.  نمیدونم این روزنامه ها و مجلات عصر رو میخونین یا نه، اینجا تو اروپا و آمریکا پر هست از آدمایی که برای معروف شدن کون میدن، زن همدیگه رو میکنن، هزار جور گند و گه کاری میکنن تا مگر روزنامه ای در موردشون دو خط بنویسه و بعد تلویزیون باهاشون مصاحبه کنه تا بتونن داستان زندگیشون رو بفروشن و کتاب در موردش بنویسن و پول و پله ای به هم بزنن. طرف تو هالیوود از اتاق خواب خودش فیلم میگیره و عکس کس و کون زن خودش رو میده به مجلات و روزنامه ها برای معروف شدن. شما و رفیق دلسوخته ات ایرج مصداقی هم مثل همینا هستین مامور آخوندا نیستین ولی برای معروف شدن و پول و پله ای به هم زدن هر کونی حاضرین بدین و هر داستانی حاضرین سر هم بکنین و اگر لازم بشه عکس کس و کون زنهاتون هم برای مجله ها میفرستین و زیرش امضا میکنین زندانی سیاسی سابق
و اما درباره غربت و مزایاش. مسعود بهنود هم مثل تو و رفیق نویسنده دلسوخته ات میمونه. شاید بهنود هم اصلا جزو رفقای دلسوخته باشه. بهر حال بهنود از اون دسته آدمهایی هست که از بس کیری هست حتی یک دوست و رفیق نداره. ولی همیشه در مورد شخصیتهایی که مرده اند و دستشون از دنیا کوتاه هست، از مرضیه گرفته تا شاملو و فروغ و ساعدی، همچین مینویسه که انگار دوست نزدیک هم بودن و حریف گرمابه و گلستان همدیگه. اون بنده خدا ها هم که مردن نمی تونن بگن که بابا ما با این جاکش حتی سلام علیک هم نداشتیم. حالا تو و رفیق دلسوخته ات هم همین هستین از همرزمان و هم بندان و رفقا و یاران زیاد مینویسین ولی ظاهرا همه مردن و از بین رفتن و اعدام شدن. و در نتیجه همه دوستان و همرزمان و یاران خودتون دو نفر هستین و شاید اون بابا عنتر هم تو انگلیس رفیقتون باشه و خلاصه چند نفری به اسم زندانی سیاسی سابق و فعال سیاسی سابق از کون همدیگه میخورین. اینجا تو غربت هم که کسی نیست که بدونه شما ایران چه گهی میخوردین و چه کونی میدادین

خبر خیلی فوری

بر اساس اخبار واصله تمام همکاران بی بی سی فارسی از جمله مدیر مسئول، سردبیر، نویسندگان و تحلیلگران این بنگاه خبری دیشب به بیمارستان منتقل شدند. اخبار رسیده از لندن حاکی از آن است که خبر خارج شدن سازمان مجاهدین خلق ایران از لیست تروریستی آنچنان زوری به کون گردانندگان بی بی سی آورده که بواسیر همشون زده بیرون و باید سریعا تحت مراقبت های ویژه قرار بگیرند
برخی ناظران معتقدند که گردانندگان بی بی سی احتمالا برای علاج بواسیربه تهران اعزام خواهند شد
یک منبع موثق که نخواست نامش فاش شود گفت عبدالکریم لاهیجی را دیده است که برای ابراز همدردی با گردانندگان بی بی سی به بیمارستان آمده بود و گشاد گشاد راه میرفت

ننه حجاریان

سعید حجاریان که به معمار اصلاحات معروف بود و در ضمن از بنیانگذاران وزارت اطلاعات رژیم هست مصاحبه ای کرده با یک نشریه ای به اسم اندیشه پویا. خبر این مصاحبه در سایتهای مختلف اینترنتی مثل گویا و ایران پرس نیوز منتشر شده بود.
جالب ترین نکته این مصاحبه این هست که حجاریان میگه ننه اش بعد از انقلاب بازجوی کمیته نازی آباد بوده. به سعید حجاریان باید گفت، واقعا که  کیر خر تو کس ننه ات

مخالفم یعنی چی؟

همین اول کار بگم که امروز اصلا بی ادبی نمی خوام بکنم و حرف بد نمی خوام بزنم و امیدوارم که دوستان بی ادب از این با ادب شدن موقت ما دلخور نشن. این آهنگ جدید شاهین نجفی رو حتما شنیدید، خیلی باحال هست از دیروز تا حالا همین جوری برای خودم میخونم که
نقی تو رو به طول وعرض تحریم/ دلار رو به رشد و حس تحریم/ نقی تو رو به امام مقوایی/ به طفل علی گوی توی رحم گیر
آهنگ رو حتما خودتون شنیدید و اگر هم نشنیدید برین رو یوتوب گوش کنید
ولی چیزی که من میخوام بگم اینه که ما ملت فیلمی هستیم و بیچاره این هنرمندای ما که بدشانسی آوردن ایران به دنیا اومدن. همین الان داشتم یک مقاله ای میخوندم از مجتبی واحدی در مورد آهنگ آی نقی. جناب واحدی مینویسند که با این آهنگ مخالف هستند. ها یکبار دیگه بخونید ایشون با این آهنگ مخالف هستند. یعنی آقای واحدی نمیگه که من با شاهین نجفی مخالف هستم، نمیگه که من با عقاید شاهین نجفی مخالف هستم، میگه من با این ترانه مخالف هستم. سردبیر و شورای سردبیری سایت گویا هم بهش نمیگه که آخه قربان با ترانه مخالف هستم یعنی چی؟ حالا سردبیران گویا که سی سال هست در ممالک دمکراتیک غربی زندگی میکنن (ببخشید بیست سال، ده سال اولش رو در شوروی زندگی میکردن) این آقای واحدی هم که به سلامتی سه چار سالی هست در فرنگ زندگی میکنه. آخه بابا شما برین بگردین بببینین تو این اروپا و آمریکا وزیری، وکیلی، سیاستمداری، شهرداری، روزنامه نگاری، فعال سیاسی پیدا میکنین که بگه من با یک آهنگی  یا ترانه ای مخالف هستم؟ تو اروپا و آمریکا که پیدا نمی کنین هیچ تو آفریقا هم پیدا نمی کنین. از ترانه و آهنگ یا آدم خوشش میاد یا خوشش نمیاد. یا به دل آدم میشینه یا نمیشینه
همه جای دنیا منرمند از نویسنده و شاعر تا خواننده و هنرپیشه یک اثری تولید میکنه، یک کتابی مینویسه، یک فیلمی درست میکنه، یک آهنگی میخونه بعد اونایی که دوست دارن میرن کنسرتش، میرن فیلمش رو می بینن یا کتابش رو میخرن. اونایی هم که دوست ندارن نمیرن
این فقط تو مملکت ما هست که این سایتای اینترنتی و گرداننده هاش و نویسنده هاش همه شون، اره و اوره و شمسی کوره، همه در مورد همه چیز نظر دارن فرقم نمی کنه، از سیاست تا ورزش تا هنر. حالا میخواد عکس انداختن بنده خدا گلشیفته فراهانی باشه، میخواد فیلم ساختن فرهادی باشه، میخواد آهنگ شاهین نجفی باشه. چند سال قبل یک کارگردان ایتالیایی جایزه اسکار گرفت برای بهترین فیلم خارجی، وقت تشکر کردنش فقط دو کلمه گفت از همه همکارام تشکر میکنم و از دوست دخترم هم که بهم کمک کرد تشکر میکنم. امسال این بنده خدا فرهادی مجبور بود از تمام ملت ایران و از اجدادمون و نسلهای آینده هم تشکر بکنه از ترس اینکه مبادا سایت گویا یا جرس یا روز بهش گیر بدن. تو اروپا و آمریکا همه هنرپیشه های زن عکسهای لختی و نیمه لختی میگیرن و توی مجله ها و پشت جلد مجله ها چاپ میشه اگر هم کسی گفت چرا میگن چون هیکلم خیلی قشنگ هست و بهش افتخار میکنم، حالا اگه یک هنرپیشه زن ایرانی روسریش رو برداشت و مانتوش رو درآورد دیگه هیچی اونوقت هزارتا مقاله تو سایت گویا و جرس و روز چاپ میشه و نصفی با مانتو گلشیفته مخالف میشن و نصفی موافق و تو سایت بالاترین هم هی نمره مثبت و منفی میگیرن
با ترانه شاهین نجفی مخالفی؟ باش تا جونت درآد
واااای نقی

پیکان جوانان

من یک دوستی دارم که حدود شصت سالی سن داره. این رفیق ما یک پراید دست دوم درب و داغون داره . هر دفعه هم که ما سوار ماشینش میشیم این ماشین خراب میشه و هنوز سوار نشده باید پیاده بشیم و هلش بدیم. هر دفعه هم بعد از اینکه ماشینش راه میفته و ما نفس نفس زنون سوار میشیم یک چیز میگه، میگه ماشین فقط پیکان جوانان
بعد هم ادامه میده که "یادش بخیر، سال ١٣٥٥ یک پیکان جوانان خریدم، نمیدونید چی بود. پیکان جوانان قرمز رنگ با تودوزی مشکی ،فرمونش رو هم عوض کرده بودم و فرمون اسپورتی گذاشته بودم. آخر هفته با بر و بچه ها گازش رو میگرفتیم طرف شمال. از تهرون تا چالوس رو یک ساعته میرفتیم. یک دفعه پلیس راه  گذاشت دنبالمون، هر چی گاز داد و هرچی آژیر کشید نتونست بهمون برسه. پیکان جوانان ٢٠٠ کیلومتر رو راحت میرفت. رو سپرجلو هم دو تا نورافکن اضافه گذاشته بودم خیلی شیک بود. آخر هفته ها شمال چه حالی میداد. نه دیگه هیچ ماشینی پیکان جوانان نمیشه" این دفعه آخری که ماشینش رو هل دادیم و بعد نفس نفس زنون سوار شدیم، باز رفیقمون شروع کرد که "یادش بخیر... " یکی دیگه از دوستان
گفت فلانی سر جدت بی خیال شو، تو بابا دهن ما رو با این پیکان جوانانت گائیدی، ما که هر چی یادمون میاد داشتیم این پراید قراضه تو رو هل میدادیم. ما هرروز باید این ابوطیاره تو رو تو سر بالائی هل بدیم و هی داد بزنیم بذار دو بذار دو و کونمون پاره میشه بعد تو داستان پیکان جوانان و یک ساعته چالوس رفتن تعریف میکنی. بیا همین حالا بریم دم یک بنگاه ببینیم شاید یک پیکان جوانان پیدا کردیم با این پراید کیری تو عوض کنیم هم تو به آرزوت میرسی هم ما از شر هل دادن این ابوطیاره راحت میشیم. ٣٥ سال پیش یک پیکان جوانان داشتی بابا، خیلی هم خوب من میگم چاخان هم نمی کنی، پیکانت ٢٠٠ کیلومتر راحت میرفت، یک ساعته هم از تهرون میرسیدی چالوس، پلیس راه هم بهت نمی رسید، همه هم میمردن برای رنگ قرمز پیکانت، از همه ماشین های دیگه هم بهتر بود. ولی آخه ٣٥ سال گذشته صد مدل جدید ماشین اومده، ایر بگ دارن، ترمز آ ب اس دارن، جی پی اس دارن، هزار کوفت و زهر  مار دیگه دارن. تو هنوز میگی ماشین فقط پیکان جوانان
من بی ادب به خودم گفتم باید این حکایت رو برای دوستان سلطنت طلب تعریف کنم، حکایت سلطنت پهلوی هم شبیه همین حکایت هست. با اینکه هی بگی اون دوره خیلی خوب بود مشکل کسی حل نمیشه. حالا اگر همه هم قبول کنن که اون دوره خیلی خوب بود ولی آخه بابا ٣٣ سال ازش گذشته همه دنیا ٣٣ سال رفته جلو نمیشه که ما ٣٣ سال بر گردیم عقب و تازه از نو پیکان جوانان سوار بشیم که. حالا اگر هم که حتما میخواهید پیکان جوانان سوار بشین باید یک فکری به حال ایر بگ و ترمز آ ب اس و سیستم جی پی اس براش بکنین